الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

578

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

1397 - آرزوى سهل تمنّت سليمى أن نموت بحبّها * و أهون شيء عندنا ما تمنّت ( ناشناس ) * * * سليمى آرزو كرد كه در عشق او بميريم و آن‌چه آرزو كرد آسان‌ترين كار براى ماست . 1398 - در مذمت منكران بسا منكر كه آمد تيغ در مشت ! * مرا زد تيغ و شمع خويش را كشت بسا دانا كه از من گشت خاموش ! * درازيش از زبان آمد سوى گوش من از دامن چو دريا ريخته دُر * گريبانم ز سنگ طفل‌ها پر ( شيخ بلندپايه - نظامى - خسرو و شيرين ) 1399 - اثبات عشق به مولى گفته شده كه مردى سنى براى مردى شيعى قدرى گندم كهنه آورد . مرد شيعى آن را بازپس فرستاد . مرد سنى به جاى گندم كهنه ، قدرى گندم نو براى او فرستاد كه با خاك مخلوط شده بود ، مرد شيعى آن را پذيرفت و بيت زير را براى او فرستاد . بعثت لنا بذاك البرّ برّا * رجاء للجزيل من الثواب رفضناه عتيقا و ارتضينا * به إذ جاء و هو أبو تراب * * * براى ما آن گندم را فرستادى به قصد خوبى و انتظار پاداش و بهاى آن را داشتى . پس ما او را پس فرستاديم به خاطر كهنه بودنش ، راضى شديم به آن بار دوم به خاطر اين‌كه ابو تراب بود ( چون بار دوم خاك داشت ، شيعه براى اثبات عشق خود به مولى على عليه السّلام آن را قبول كرد و علتش فقط به خاطر تشابه اسم اين دو مىباشد درعين‌حال آن‌كه سنى را ناراحت كند و عقايدش را به رخ بكشد ) .